My Orchard

By Helia Aghababazadeh


The cloud with its cold and damp skin

Has embraced the heaven tightly;

The leafless orchard

Is alone day and night

With his pure and sad silence.

His lyre is rain and his hymn is wind,

His garment is of nudity cloak,

And if another garment it must wear,

Let wind weave him a woof with golden flames

It can grow or not grow, wherever he wants or doesn’t want;

There is neither a gardener nor a passerby.

The depressed orchard

Expects no spring.

If his eye sheds no warm luster

And on his face no leaf of smile grows,

Who says the leafless orchard is not beautiful?

It relates the tale of fruits raising their heads to the heaven, and now lying in the base coffin in earth.

The leafless orchard,

His laughter is tearful blood,

Mounted forever on his wild yellow stallion,

It roams in autumn, the king of seasons.

By Mehdi Akhavan Sales


    باغ من


آسمانش را گرفته تنگ رد آغوش

ابر با آن پوستین سدر نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گر بروید، یا نروید، هرچه در هرجا که می خواهد

یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست.

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست.

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید،

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

   داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز.

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاییز ...


مهدی اخوان ثالث